تبلیغات
از کجا تا نا کجا>>> - مفهوم خانواده
 
از کجا تا نا کجا>>>
جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
درباره وبلاگ


در این وبلاگ سعی شده تا علاوه بر استفاده تجاری و کسب درآمد به آموزش و انتقال اطلاعات عمومی در زمینه های مختلف به کاربران عزیز پرداخته شود.

امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ داشته باشید و مطالب برای شما دوستان عزیز مورد توجه قرار گیرد.

حتما در نظرسنجی که در پایین صفحه سمت چپ قرار داده شده شرکت کنید.

.:با تشکر مدیریت سایت:.

مدیر وبلاگ : مهندس حسینی
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب سایت چه مقدار بوده است؟








یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : مهندس حسینی
با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.
دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

برای مشاهده ادامه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم


اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.


دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!



کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...



وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:


وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !


برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.


آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...


او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه


هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی



در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.



آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟


گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم


دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان


من هم دوستت دارم دخترم


و گلها رو هم دوست دارم


مخصوصا آبیه رو ...



کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...




آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟


اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟


و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!



چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !


اینطور فکر نمی کنید؟!


به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!

منبع: پرشین استار





نوع مطلب : اطلاعات عمومی، نزدیک به زندگی، تفریح و سرگرمی، متفرقه، داستانهای خواندنی، 
برچسب ها : مفهوم خانواده،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تسبیح سنگ عقیق قرمز خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا نرم افزار دفترچه تلفن دیجیتالی خاطر خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا

.

.

نیت کنید و اشاره فرمایید



 
 
 

IranSkin go Up

رتبه سنج گوگل

رتبه سنج گوگل